Myutopianism’s Weblog

sedaye nafas-hayeshan dar fekram mipichad…

PROFESSIONAL ARCHITECT September 22, 2008

Filed under: Uncategorized — myutopianism @ 6:20 pm

این چند روزه همه ی این چند سال هی می آیند جلوی چشمهام…همه ی لحظه ها،شب ها،نگاهها…آن زمان ها که تلاقی نگاهمان،دلم را می لرزاند…

 

این چند روزه همه ی علت و معلول هایم ،همه ی باید و نباید هایم خلاصه می شوند به تو…به تو ،به آن همه درد،فرارهای کودکانه…

 

این چند روزه من اشک سریع جمع می شود گوشه ی چشمم…

 

آن شبی که سوزش دود سیگار بهانه ی اشک هایم بود…باران می بارید،ماه کامل توی آسمان می رقصید،مهتاب فضا را روشن کرده بود…بوی پاییز می آمد همه جا…برگ ریزان نزدیک است…

 

دنیا هوار می شد رویم،صدایت محکم می کوبید به فرق سرم…

 

دست هایم سرد…کاش باران بند بیاید…

 

اشک های من چکه چکه می ریختند…پلیک!پلیک!…

 

من یک دل سیر گریه می خواستم…

 

نگاه بی تفاوت و خیره ات که گره می خورد به چشمهایم،حتی برای یک لحظه…من این نگاه ها را،آن چشمها را حفظم!مو به مو از حفظم…

 

باز آمدی،همان لحظه ای که به اندازه ی کافی بدبختی بود برای یک پایان تلخ…

 

می شود حکایت عشق پرتقالی…نه بنای کج، نه معمار قهار…

 

عشق و تنها عشق

 

من و تو معمار قهار نیستیم،بنای ما هم آن بنای کج نیست… دلم برای خودمان دو تایی می سوزد،خیلی وقت بود که بغض این گونه بیخ گلویم را نچسبیده بود…

 

جنونم برای دیدار دو باره ات…

 

Advertisement
 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

 
Follow

Get every new post delivered to your Inbox.